به اطلاع کلیه عزیزان میرساند این وبلاگ فعلا آپ نخواهد شد.
و من الله توفیق
در بحث مردم و ولایت،گروه مردم به سه دسته تقسیم می شوند:ولایت پذیر،ولایت گریز و ولایت ستیز.البته این سه گروه خود دارای درجات مختلفی هستند.ولایت ستیزی همچون طلحه یا زبیر با ولایت ستیزی همچون یزید و یا حتی عبیدالله بن زیاد از نظر درجه فرق می کنند.البته انگیزه این ستیز با ولایت در کامنتهای آینده توضیح داده خواهد شد.ولایت گریزی هم دلایل مختلفی دارد.چه بسا کسانی که به ولایت اطمینان ندارند و به سادگی ولی را کنار می گزارند هرچند از او به عنوان یک مرد بزرگ یاد کنند.همچنین ولایت پذیری نیز مراتبی دارد همانگونه که نماز مراتبی دارد و چه بسا نماز فردی ارزش چند ریال نداشته باشد و در عوض نمازهایی که فقط خدا اجر آنها را می تواند بدهد.
ولی این قدرت مرکزی باید بصورت همه جانبه زندگی بشری را مد نظر قرار دهد.و این ممکن نیست مگر اینکه خدا خود راه چاره ای قرار داشته باشد.راه چاره ای که همه نژادها و قومهای بشری با تمسک به آن بتوانند قدم در سیر تکامل واقعی بگذارند.این قدرت مرکزی قدرتی است که فقط مختص خداوند است ویا به عبارت دیگر ولایت برای خداوند ذاتی است.یعنی هم "غیر ازخدا"، شایسته ولایت نیست و هم الزام است که خدا ولی مطلق باشد تا خلقت به نحو اکمل باشد.
ادامه دارد...
طبق نظریه پردازان دموکراسی،بهترین شکل دموکراسی در حالت دو حزبی اتفاق می افتد.اینهم به چند دلیل که مهمترین آن این است که در حالت دوحزبی نظارت بهتر و به صورت همه جانبه تری بر فعالیت های حزب حاکم از سوی حزب دیگر صورت می گیرد.
ولی این نظارت تا چه موقع است؟
فرض کنیم که حزب حاکم یک کار خلاف مثلا یک اختلاسی کرد.حزب دیگر شروع به رسوا کردن حزب حاکم خواهد کرد.
ولی
اگر در این میان چیزی هم به حزب غیر حاکم برسد آیا باز هم به راحتی افشاگری خواهد کرد؟اگر در سیاست بازی پشت پرده اتفاقاتی بیفتد مردم از آن مطلع خواهند بود؟
و انها نمونه هایی از ایرادات وارد بر دموکراسی است.
مدافعان دموکراسی در آخر اینچنین می گویند:که چاره ای جز این نیست.یعنی نظامی بهتر از این سراغ ندارند.
ولی ما سراغ داریم:ولایت
ادامه دارد...
دوستان عزیز می توانند هر گونه سوال یا نظر خود را در مورد مطالب در بخش نظرات همان پست مطرح نمایند.
آیا واقعا دموکراسی می تواند درد جامعه بشری را دوا کند؟اگر اکثریت مردم در جهل باشند آیا این اکثریت حق حکومت بر اقلیت فرهیخته را خواهند داشت؟آیا واقعا اگر یک حزب خلافی کرد حزب دیگر حتما آنها را افشا خواهد کرد؟
و سوالهای دیگر...
ادامه دارد.
در پست قبلی دیدیم که ما در نظامی (منظورم نظام خلقت است)زندگی میکنیم که انسانها تحت تسخیر هم قرار می گیرند.این نظام تسخیری تبعات منفی هم به دنبال خواهد داشت که مطمئناً اجتناب ناپذیر است.جامعه بشری را فرض کنید که هر کس بخاطر خودش سعی در تسخیر دیگران داشته باشد. به همین دلیل باید یک قدرت مرکزی وجود داشته باشد تا همه این قدرتها را کنترل کند.مثلا همین آمریکا که ادعای مبارزه با تروریسم را با مرکزیت ایالات متحده در سر دارد.یا همین محمدرضاشاه پهلوی،چرا مردم در زمان او (البته مردمی که کمی سرشان میشد)در برابر او مقاومت نمی کردند و عده ای نیز دعاگویش بودند.چون می دیدند که اگر به یک زورگو باج بدهند بهتر از این است که با هزاران زورگو طرف باشند.از این رو روشن می شود که باید یک قدرت مرکزی وجود داشته باشد تا دیگر قدرتها را کنترل کند.حال این قدرت مرکزی چگونه باید باشد؟مطمئنا دیکتاتوری نخواهد بود چون خیلی وقت پیش باطل شده و دیگر کسی برایش سینه سپر نمی کند.کمونیسم را هم که دیدم چطور منسوخ گشت و نظامهای حکومتی دیگررا... .اما آنچه اکنون روی آن حساب باز شده دموکراسی یا همان حکومت مردم بر مردم است.
ادامه دارد...
این تفاوتها باعث می شوند عده ای بر دیگران برتری پیدا کنند،عادلانه یا ناعادلانه.
مثال برای عادلانه:مثلا یک پزشک بدلیل استعدادهایی که در پزشکی دارد نسبت به بقیه که از پزشکی سررشته ای ندارند برتری دارد،حتی از رئیس جمهور یک مملکت.و این رئیس جمهور برای بهبود بیماری خود باید حرفهای این پزشک را در مورد بیماری خود گوش کند.
مثال برای ناعادلانه:استفاده از زور برای ظلم به مظلومان.
و اینها یعنی اینکه ما در یک نظام تسخیری زندگی می کنیم.نظامی که تبعات منفی هم با خود دارد.
ادامه دارد...

